عزيزاي من

عزيزاي من


تاریخ : 13 آبان 1392 - 00:14 | توسط : مامان هاني | بازدید : 1601 | موضوع : فتو بلاگ | 10 نظر

شمال

شمال

از سمت راست خاله آزاده مهربون تنها خاله هاني خاله مونا همسر مهربون و دوست داشتني دايي عليرضا بابا فريد باباي هاني كه فكر كنم داره گاوها رو نگاه ميكنه آخه چندتا گاو بزرگ اونجا بودند كه آدم ميترسيد شاخش بزنند اميرحسين عزيز من پسر خاله آزاده دايي حميدرضا مهربون كه ايستاده اونم كه نشسته دايي عليرضا دوستداشتني كه داره آتيش درست ميكنه بمون چاي زغالي بده
تاریخ : 13 آبان 1392 - 00:12 | توسط : مامان هاني | بازدید : 1775 | موضوع : فتو بلاگ | 3 نظر

هاني با فرفره

هاني با فرفره


تاریخ : 13 آبان 1392 - 00:10 | توسط : مامان هاني | بازدید : 1543 | موضوع : فتو بلاگ | 4 نظر

پرحرف و با مزه

عزيز مامان اين روزا اينقدر حرف ميزني كه آدم نميدونه چه كار كنه اما يه بازي جالبي كه براي خودت درست كردي اينه كه يه دروغاي بانمكي سر هم ميكني كه نشون دهنده هوش بالاي تو عزيز مامان هست يكي از بازيات اينه كه ميگي وقتي من بچه بودم به مقاومت ميگفتم مقامقت البته اين درسته اما يه كلماتي از خودت در مياري كه واقعا معلوم نيست از كجا پيداشون ميكني!!!!!!!!!!! يكي ديگه از بازيات اينه كه تا يه نفر يه جوك تعريف ميكنه و همه ميخندند تو يه تيكه از جوكه كه يادت مونده رو تكرار ميكني مثلا ديروز بابا سعيد يه جوك در مورد يه كشتي گفتند تو بعدش گفتي مامان ديروز كه من رفته بودم تو كشتي يه كشتي رفته بود تو دريا، دريا رفته بود تو كشتي، كشتي رفته بود تو قايق، قايق رفته بود تو كشتي و من بايد كلي به جوك تو بخندم :))))))

يه كار ديگت اينه كه از خاطرات غير واقعي حرف ميزني مثلا دو روز پيش تعريف ميكردي من كه تنهايي اومده بودم فلكه الله يه بچه اي دست مامانش رو ول كرده بود يه دزدي ميخواست بياد بدزدتش بعد من چون پليس بودم دزد رو كشتم بيشتر خاطراتت هم توام با خشونتي سرشاره :))))))))))) يا يه بار ديگه گفتي من كه تنهايي اومده بودم سوپري( اونطرف خيابون و سه كوچه با خونه بابا سعيد فاصله داره) بت گفتم با من اومده بودي تأكيد كردي نه خودم تنهايي اومده بودم يه دزدي ميخواست بياد من رو بكشه من بش گفتم من پليسم دستات رو ببر بالا بعد من با تفنگ كشتمش بعدم اگه بت بگم الكي نگو كلي ناراحت ميشي و قهر ميكني و ميگي راست ميگم خوب و اگه بخوام من مقاوت كنم كارت به زدن من و فحش دادن هم ميرسه براي همين من هميشه خيلي با هيجان گوش ميكنم و تشويقت ميكنم بلكه خلاقيتت هم تقويت بشه و بتوني داستانهاي بهتري بسازي

عشق مامان اينقدر قند و عسلي كه حد و نهايت نداره سعي كن چيزاي خوب رو ياد بگيري عسلم، عاشق بغل گرفتنتم خيلي وقتي مياي تو بغلم و فشارت ميدم لذت ميبرم وقتي كه تو منو محكم بغل ميگيري كه ديگه از خوشحالي ميخوام بميرم اينقدرم با محبت و نازي كه نگو دم و دقيقه مياي شكمم رو بوس ميكني و ميگي ني ني رو بوس كردم يا مياي پاهام رو مي بوسي و ميگي مامان دوست دارم منم ميگم عاشقتم يا ميبوسيم و ميگي مامان عاشقتم

اينو بدون كه من هميشه عاشقانه دوستت دارم اينقدر كه نگو و نپرس


تاریخ : 11 آبان 1392 - 16:05 | توسط : مامان هاني | بازدید : 1476 | موضوع : وبلاگ | یک نظر

بابا سعيد و نوه ها

بابا سعيد و نوه ها

اينم از همون عكساي شماله كه بعد از فوت مامان جون رفتيم خاله آزاده گفت كه بابا با نوه ها عكس بگيرند قربون همشون برم اين اميرحسين و آلا هم كه بچه هاي خاله آزاده اند كه كنار هاني جون ايستادند كه هرسه تايشون عشق من هستند و ميميرم برا سه تاييشون
تاریخ : 09 آبان 1392 - 19:31 | توسط : مامان هاني | بازدید : 1400 | موضوع : فتو بلاگ | 7 نظر



مشاوره، آموزش، طراحی و ساخت فروشگاه اینترنتی